تبليغاتX
یک یاسی........
نامه ...
هر چی بیشتر احساس تنهایی می کنم بیشتر جای خالیت رو بعد گذر یکسال دوری حس می کنم .عزیز اگه ببینی اگه بشنوی یاسی خسته و دلتنگ شده برنمی گردی؟عزیز من که تاب تحمل هیچ غصه ای برای تو رو ندارم تو داری؟پلکم می پره یعنی نشونه ی چیه؟چقدر جدایی ها سخته وقتی هیچ جایی تو دنیا نداری عزیز من دارم تو دنیای خودم گم میشم.......میشه برگردی؟
نوشته شده توسط یاسی در جمعه ششم خرداد 1390 ساعت 17:19 | لینک ثابت

نامه 226
دنیا کمی تاریک شده و البته بشدت سرد.چشمانم خواب می خواهد و تمام استخوانهایم می لرزند.پاییز اینگونه نبود هیچ گاه و یاسی هم .در این هوای بارانی سرد دلم عطر الوئه ورا می خواهد و یک حال خوب که از تنبلی مدام تخمه بشکند و فیلم های کره ای ببیند.امید ویتامین است؟یا لازمه ی وجود؟در هر صورت کمی ویتامین برای لازمه ی وجودم برسانید ........
نوشته شده توسط یاسی در جمعه ششم آبان 1390 ساعت 11:33 | لینک ثابت |

نامه225
دلم خاک گرفته از بس دلم برای هیچ کس تنگ نشده اسمان پاییز هم خاک گرفته انگار. دل او هم تنگ نشده؟پاییز که می رسد بیشتر عاشق می شوم و بیشتر از همیشه ها دل تنگ(به درک)اما دلم برای هیچ کس تنگ نشده.پاییز که می اید انگار هر روز اول پاییز است خصوصا اول مهر دلم یک جوری می شود .کنار پنجره بنشینی با یک فنجان داغ چایی حتی اگر باران نبارد دیدن حال پاییز قشنگ است . و دیدن حال من (هیچم قشنگ نیست).دلم می خواهد برم به جایی که به هیج جا ختم شود و مهربانی که سهمیه بندی نشده باشد(چقدر عقده ای)اخر کجای دنیا رنگ پاییز یاسی ست؟اما برای من یا سی ست حتی برگهای نارنجی اش که دوست دارم با حرص رویش راه روم تا صدای خش خشش را بشنوم و بعد فرار کنم از همه ی ادمهای غریب خیابان و همه ی نگاههای سرد دنیا انوقت است که دیگر از تنهایی خسته نمی شوی و هیچ گنجشکی بالای سرت جیک جیک نمی کند

-

I m not sure boring but Im feeling patient a lat of.what is up me?  

نوشته شده توسط یاسی در یکشنبه یکم آبان 1390 ساعت 12:1 | لینک ثابت |

نامه 224

پاییز برایم یک جور دیگر شده یک جوری که دوستش دارم  یک جوری به رنگ یاسی .نمی دانم این روزهاست یا همیشه اینطور بوده که کلماتم پر شده از د ر د و یک حس عمیق بغض که تغریبا همسان شده با رنگ پاییزهایم.خنده هایم را می دزدم تا ناغافل به دست غم چشم نخورم اخر مدام در حال چشم خوردنم انگار باید برم به یک جای خلوت تا همه چیز ته نشین شود گاهی دلم می خواهد دلم برای هیچ کس تنگ نشود و با همه قهر کنم انقدر که دلی برای من تنگ شود و حواس کسی به من باشد .پرچم بی خیالی دیگر حنایش را از دست داده و به بی رنگی رسیده .خنده هایم به ته چاه رسیده و و و و و شب های سرد پاییز.....

این روزها چقدر خیابان ها سرد شده و عصاب من و عصاب ادمها .یادم باشد به بادهای پاییزی بگویم به جای اینکه استخوان هایم را گاز بگیرند تمام درد هایم را بردارند و ببرند ببرند و ببرند

نوشته شده توسط یاسی در یکشنبه یکم آبان 1390 ساعت 11:43 | لینک ثابت |

نامه 223
ت مثل تولد .....

یادگار قدیمی نوشته های خاک خورده ام ...........من پر از خاک های خاطراتم .بر روی من هیچ ملحفه ای نیست هیچ پتویی تا از خاطرات خیس و خاک خورده در امان باشم .کاش همچون جسدی خوابیده ملحفه را تا انتهای سرم می کشیدی......این روزها چه فرقی می کند تو باشی یا نباشی چه فرقی می کند خاطرات خاک خورده باشند یا نه چه فرقی می کند یاسی زنده باشد یا هنوز نفس می کشد.....مهم این است که من قربانی همه این دقایق های رفته و نیامده ام قربانی همه خاطرات خاک خورده قربانی همه بی حوصلگی ها......انگار عشق در من مرده و هنوز پایان راه نرسیده .امروز و این روزها حس من را میدانی؟امروز بیست مهر است .بیست همه مهرهایی که با تو قهر کردم و ناز کردم بیست همه مهرهایی که تو فراموش کردی و بیست مهری که دیگر نیستی حتی یک خط از نام تو.....امروز و این روها دلتنگی اش مثل قل قل اب دورن چای ساز است که تا دکمه اش را نزنی از قل نمی ایستد.دکمه چای ساز من گیر کرده و اتوماتیک از کار نمی ایستدو دکمه قل قلهای دلتنگی ام نیز این روزها خراب شده از حرکت نمی ایستد .دلتنگی هایم قل قل می کند و هر چه به جلوتر میرود شدت می گیرد.اه لعنتی شب از کدوم روزنه عبور می کند .اه لعنتی من می ترسم این شب کی تمام میشود/؟

نوشته شده توسط یاسی در چهارشنبه بیستم مهر 1390 ساعت 0:22 | لینک ثابت |

نامه 222
نشانه چیست؟نه پلکم نمی پرد.اینبار دلم نمی خواهد از چهار دیواری نه تنها خانه بلکه حتی اتاقم خارج شوم.حوصله هیچ کس و هیچ حرفی را ندارم حتی حوصله خوردن.این نشانه چیست؟دیشب گریه کردم و امروز و الان.این همه دلنازکی و گریه از کجا امده؟حتی وقتی انقدر مریض بودم بیشتر خویشتن دار بودم .نمی خواهم کسی طرف من بیاید حتی از موبایل و از همه فراری ام.فقط ساعت ها بی حرکت می نشینم و فکر می کنم.می خواهم خوابی که همیشه با من قهر است به سراغم بیاید و بخوابم یک روز کامل یا دو روز شاید هم بیشتر.وای کسی کمکم کند
نوشته شده توسط یاسی در دوشنبه هجدهم مهر 1390 ساعت 18:39 | لینک ثابت |

نامه 221
این سرما حتما به جاست نه؟دستانم سرد است و نمی دانم اگر از این سرما دلتنگی هایم قندیل ببندد چه می شود.ادم بدون دلتنگی تا به حال دیده ای؟هوای سرد یک بخاری روشن و یک بغل واژه های لوس که برای نوشتن تسلیم نمی شوند.من این گونه ام تو در چه حالی؟
نوشته شده توسط یاسی در چهارشنبه سیزدهم مهر 1390 ساعت 19:50 | لینک ثابت |

نامه 220

همیشه حرفهایم به نیمه رسیده تمام می شود .انگار به بن بست رسیدم یا به ته یک لیوان باریک .واژه ها برای کمک از هم سبقت نمی گیرند و پشت هم قایم  می شوند .وای اگر تنها همدم هایت هم بخواهند از دستت فرار کنند.ای من دیوانه ام با من کل کل نکن که هر چه بیشتر سکوت کنم بیشتر بغض می کنم و انوقت.........ای من دیوانه ام  با من بازی نکن که هر چه بیشتر به ته برسی من بیشتر گلوی وازه ها را می فشارم .مگر یادت رفت که می شود سنگ دل شد؟

نوشته شده توسط یاسی در یکشنبه سوم مهر 1390 ساعت 11:59 | لینک ثابت |

نامه 219

 اولین روز از تولد  یک سال جدیدم خوب بود .با اینکه تنها کسی که بهم تبریک گفت همراه اول بود .به پیشنهاد همسلیه رفتیم رامسر و البته با وجود خوش گذشتن اما اذیت شدم و شب تا صبح کابوس دیدم از فشار درد.

افسوس  که با وجود خوشی باز هم  یک چیز برای  بهم خوردن چهره  وجود دارد .وای از خوشی جمع اگر بخاطر تو بهم بریزد.حاضرم تا لب مرگ برم اما به خاطر حال خودم خوشی بقیه رو خراب نکنم .امان از غرور لعنتی من که همیشه به ضرر صاحبش کار می کنه.

من رو عهدم پا نذاشتم اما تو چی؟

 

نوشته شده توسط یاسی در شنبه دوم مهر 1390 ساعت 10:40 | لینک ثابت |

نامه 218

شاید اگر قدرت بیان قوی باشد بشود هذیان را کشید نقاشی اش کرد و بعد رنگ امیزی اش کرد .هذیان را باید نوشت یا باید کشید؟هذیان های تو چه رنگیست ؟

 

وقتی کنار دریا می ایستم وقتی کنار مسافرها باران می باره و من اصلا متعجب نمی شم دلم می خواهد به همه فخر فروشی کنم و بگم این دریا و این بارون مال منه این دریا .....این موج ها......این هوای بارونی و نیمه وحشی تغریبا نیمی از وجود منه.توی این دنیا تغریبا شاید کسی نباشه که درد جدایی رو نچشیده باشه هر کسی به طریقی درد کشیده جدایی دیده و دلتنگه پس این دریا و این بارون این پاییز زود رس تقدیم همه دلتنگ های دنیا

 

نوشته شده توسط یاسی در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390 ساعت 21:49 | لینک ثابت |