
-
I m not sure boring but Im feeling patient a lat of.what is up me?
پاییز برایم یک جور دیگر شده یک جوری که دوستش دارم یک جوری به رنگ یاسی .نمی دانم این روزهاست یا همیشه اینطور بوده که کلماتم پر شده از د ر د و یک حس عمیق بغض که تغریبا همسان شده با رنگ پاییزهایم.خنده هایم را می دزدم تا ناغافل به دست غم چشم نخورم اخر مدام در حال چشم خوردنم انگار باید برم به یک جای خلوت تا همه چیز ته نشین شود گاهی دلم می خواهد دلم برای هیچ کس تنگ نشود و با همه قهر کنم انقدر که دلی برای من تنگ شود و حواس کسی به من باشد .پرچم بی خیالی دیگر حنایش را از دست داده و به بی رنگی رسیده .خنده هایم به ته چاه رسیده و و و و و شب های سرد پاییز.....
این روزها چقدر خیابان ها سرد شده و عصاب من و عصاب ادمها .یادم باشد به بادهای پاییزی بگویم به جای اینکه استخوان هایم را گاز بگیرند تمام درد هایم را بردارند و ببرند ببرند و ببرند
یادگار قدیمی نوشته های خاک خورده ام ...........من پر از خاک های خاطراتم .بر روی من هیچ ملحفه ای نیست هیچ پتویی تا از خاطرات خیس و خاک خورده در امان باشم .کاش همچون جسدی خوابیده ملحفه را تا انتهای سرم می کشیدی......این روزها چه فرقی می کند تو باشی یا نباشی چه فرقی می کند خاطرات خاک خورده باشند یا نه چه فرقی می کند یاسی زنده باشد یا هنوز نفس می کشد.....مهم این است که من قربانی همه این دقایق های رفته و نیامده ام قربانی همه خاطرات خاک خورده قربانی همه بی حوصلگی ها......انگار عشق در من مرده و هنوز پایان راه نرسیده .امروز و این روزها حس من را میدانی؟امروز بیست مهر است .بیست همه مهرهایی که با تو قهر کردم و ناز کردم بیست همه مهرهایی که تو فراموش کردی و بیست مهری که دیگر نیستی حتی یک خط از نام تو.....امروز و این روها دلتنگی اش مثل قل قل اب دورن چای ساز است که تا دکمه اش را نزنی از قل نمی ایستد.دکمه چای ساز من گیر کرده و اتوماتیک از کار نمی ایستدو دکمه قل قلهای دلتنگی ام نیز این روزها خراب شده از حرکت نمی ایستد .دلتنگی هایم قل قل می کند و هر چه به جلوتر میرود شدت می گیرد.اه لعنتی شب از کدوم روزنه عبور می کند .اه لعنتی من می ترسم این شب کی تمام میشود/؟
همیشه حرفهایم به نیمه رسیده تمام می شود .انگار به بن بست رسیدم یا به ته یک لیوان باریک .واژه ها برای کمک از هم سبقت نمی گیرند و پشت هم قایم می شوند .وای اگر تنها همدم هایت هم بخواهند از دستت فرار کنند.ای من دیوانه ام با من کل کل نکن که هر چه بیشتر سکوت کنم بیشتر بغض می کنم و انوقت.........ای من دیوانه ام با من بازی نکن که هر چه بیشتر به ته برسی من بیشتر گلوی وازه ها را می فشارم .مگر یادت رفت که می شود سنگ دل شد؟
اولین روز از تولد یک سال جدیدم خوب بود .با اینکه تنها کسی که بهم تبریک گفت همراه اول بود .به پیشنهاد همسلیه رفتیم رامسر و البته با وجود خوش گذشتن اما اذیت شدم و شب تا صبح کابوس دیدم از فشار درد.
افسوس که با وجود خوشی باز هم یک چیز برای بهم خوردن چهره وجود دارد .وای از خوشی جمع اگر بخاطر تو بهم بریزد.حاضرم تا لب مرگ برم اما به خاطر حال خودم خوشی بقیه رو خراب نکنم .امان از غرور لعنتی من که همیشه به ضرر صاحبش کار می کنه.
من رو عهدم پا نذاشتم اما تو چی؟
شاید اگر قدرت بیان قوی باشد بشود هذیان را کشید نقاشی اش کرد و بعد رنگ امیزی اش کرد .هذیان را باید نوشت یا باید کشید؟هذیان های تو چه رنگیست ؟
وقتی کنار دریا می ایستم وقتی کنار مسافرها باران می باره و من اصلا متعجب نمی شم دلم می خواهد به همه فخر فروشی کنم و بگم این دریا و این بارون مال منه این دریا .....این موج ها......این هوای بارونی و نیمه وحشی تغریبا نیمی از وجود منه.توی این دنیا تغریبا شاید کسی نباشه که درد جدایی رو نچشیده باشه هر کسی به طریقی درد کشیده جدایی دیده و دلتنگه پس این دریا و این بارون این پاییز زود رس تقدیم همه دلتنگ های دنیا